بعضی آثار به امضای برخی هنرمندان تاثیرگذار تبدیل شده است و لازم نیست زیر اثر را امضایی کنند همین که تیتراژی از مثلا ابراهیم حقیقی می بینید لازم نیست در ستون نام ها دنبال اسم او بگردید چون از ثانیه های آغاز تیتراژ متوجه می شوید که کار، کار ابراهیم حقیقی است.
در مورد کارهای سرکار خانم پری صابری هم این موضوع صدق می کند، کافی است شما را با چشمان بسته به سالن نمایش اثر وی ببرند همین که چشمانتان را باز کنید و چیدمان صحنه را حتی قبل از آغاز نمایش ببینید خواهید فهمید که قرار است کاری از خانم پری صابری ببینید، شاید هم بشنوید!
گوشه های صحنه دو گروه موسیقی با سازهای مختلف همراه خوانندگان از دو جنس، مثل اثر گذشته پری صابری "شمس پرنده" با این وجه تفارق که در آن نمایش، یک طرف راوی بود و طرف دیگر نوازندگان و خوانندگان.
استفاده خانم صابری از آرت گرافیک و ویدئو گرافیک در نمایش و افکت های صوتی و تصویری الکترونیکی در افسانه ای تاریخی همچون هفت خان رستم.
استفاده از تصاویر فلاکت، بدبختی و گرسنگی مردم جهان همزمان با آن قسمت از داستان که روایت تظلم خواهی زال و رستم است و همچنین روایت بدیع و کامیک راوی یا به قول قوه خانه ای ها نقال افسانه هفت خان رستم وجه تمیز این اثر با بقیه آثار با موضوع هفت خان رستم است.
استفاده بی حصر و حد از حرکات موزون یا همان رقص خودمان، عادت همیشگی آثار صابری است.
استفاده از نمادهای مدرن در چنین داستانی علاوه بر آنچه پیشتر یاد شد، همان رقص های دسته جمعی با نام "تکنو" و قس علیهذاست که مخاطب را از متن به حاشیه می برد! همچون رقص (بخوانید نبرد) رخش ماده اسب رستم که بانویی آن را در خان های مختلف برعهده داشت که نظر بیننده را از توجه به رستم پهلوان افسانه ای منحرف و به حرکات باصطلاح موزون (رقص) این بانو (رخش) جلب می کرد؛ یا همان رقص های غربی دسته جمعی در روایت افسانه ای ایرانی و شرقی!
روایت کامیک نقال در عمل روایت، استفاده از واژگان و اصطلاحات طنز، نوع روایت طنزآلود و تکیه بر این موضوع که رستم در طول مسیر علی الدوام خواب و رخش همواره بیدار بوده است در افسانه غرورآمیزی همچون هفت خان رستم بیننده را بین دو خنده پارادوکسیکال ناشی از طنز موقعیت و طنز ناشی از برداشت خاص کارگردان گرفتار می کند.
عدم تناسب ضرب مرشد زورخانه با حرکات موزون البته نه در باب سینک و آهنگین نبودن که در این قسم متبحرانه هماهنگ است؛ بلکه در باب حرمت معنایی و احترامی که اهل زورخانه برای مرشد و آواز او قائلند.
طوریکه با ذهن مستقل اگر فقط صدا و آواز را می شنیدید زورخانه و حرمت آن برای شما تداعی می شد و اگر چشم باز می کردید افسانه ای عزیز گرفتار در قاب مدرنیسم.
و چرخ نسوان و دیگر بازیگران در طول نمایش بدون اذن و رخصت مرشد!
کوتاه اینکه ..... .... .
در خان آخر لباس، آرایش و پیرایش دیو سفید بیشتر به نمایش های تخیلی و فانتزی کودکان و نوجوانان می آمد تا حریفی برای رستم دستان، شاید غول حکایت جک و لوبیای سحرآمیز دهشتناکتر از جناب دیو سفید بود که اگر او در این نمایش آورده می شد دلهره آورتر بود تا موجودی شبیه همه چیز جزء دیو سفید!
می خواستم مراسم پایانی تشکر و قدردانی حضار از بازیگران و دیگر عوامل را هم در حال و هوای این روزها با همین سبک و سیاق روایت کنم که بی خیال!
البته بابت بکارگیری سرکار خانم صابری از مار پیتون در این نمایش خیلی متشکرم!